دیر نشده بود هنوز....داشتم که میرفتم.
نگاهم نکردی...صدایم نکردی.
رفتم !
پ.ن ارنستو رو هنوز پایه ام .
- من اینجا نشسته ام . جدول حل میکنم. چای داغ هم هست .
- در جعبه روبرویم مردیست که خود را در پارچه ای بزرگ پیچیده و در هیبت پیغمبر گونه اش از عذاب آتش دوزخ میگوید .
- تو از فیلم جدید براد پیت میگویی و خانه ای که قصد خریدش را داری .
- او ساکت است،فکر کنم به قسط هایش فکر میکند و حسرت چکمه مارک داری که امروز پشت ویترین دیده .
- مادر سیب زمینی پوست میگیرد و با صدایی خسته از گذر سالهای بی مهر،تصنیفی قدیمی را زمزمه میکند .
- و پسرک کمی آنطرف تر است...میبینی اش؟
از سرما دارد مغز استخوانش میترکد .
پ.ن کاش امشب همه سرمازدگان با یک پتوی اضافه میخوابیدند.
پ.ن برای چایی سردم قند میاری؟
ترانه گردی: یه ترانه ای هست همش میگه " تازگی یا ، ببخشیدا ،ببخشیدا ، تازگی یا "...نمیدونم کی و چی خوندتش.
الهی نامه: خدایا تو که این همه قدرت لایزال و این حرفها داری...خوب واسه خطوط ارتباطیت یه adsl ی چیزی بگیر...ما هم واسه استجابت دعامون آنقدر معطل نمی مونیم.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 8:43 توسط گارسیا