شایدم یه عشق جدید مبارک!!!
پ.ن چیه، تیکه آخرشو که خوندی نیچت وا شد ؟
تا ده - پونزده سال دیگه که با یه حس کرختی و خستگی بیام سراغت، بهت فکر کنم و یه آه بکشم...
خدا حافظ سال ۱۳۸۵
۲۹ اسفند ۱۳۸۵
خونه امن و تمیز....بوی ماهی سرخ شده...کاسه کریستال و لوکس آجیل روی میز...شوق برادرزاده 5 ساله ام برای رنگ امیزی صورت من....جیغ وداد توام با شادی باباش که عمه اتو کثیف نکن....مسخره بازی من....شادی اون......خنده های قشنگ مادرم... (...)...
آی آدمها که به ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر اینجا در آب دارد میسپارد جان
شادیم و از نگاه غمدار پسر بچه یی که حسرت خرید یه کفش نو، رو دلش سنگینی میکنه ،غافل!!!...
...خیلی دور نرو...شاید دو کوچه بالاتر
پ.ن شب سال نو رو از دید فاحشه ها هم،باید دید
الهی نامه:خدایا امسال بدتر از هرسال نباشه....بهتر شدنش پیش کش