تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست
تا حالا توجه کردید اینایی که خودروی فرسوده دارن

خودشون عتیقه تر از ماشینشون هستن؟

 

پ.ن به کسی که پاسخ درست رو بده، از طرف انجمن عتیقگان یک عدد از همون خوروهای فرسوده اهدا خواهد شد

پ.ن امشب ک.س شعرم میاد، اساسی....


من هنوز دلبرکان غمگین مارکز رو نخوندم

تف به این روزگار

 

پ.ن کسی میدونه با ترجمه کی بهتره؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 1:21 توسط گارسیا

انقدر تصمیم کبری گرفتم و گرفتم

که آخرش همه کتابهامو رو خیس و مچاله انداختم تو سطل آشغال حیاط

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 1:5 توسط گارسیا

کلاغه گفت قار  قار....یکی داد زد زهر مار

 

حالا حکایت ماست رفیق!

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 0:44 توسط گارسیا

دلم برای اون دلم که واسه هیچ کس اینطور تنگ نمیشد...تنگ شده...

نمیدونم این آخریها تو کدوم بازار مکاره ای بود که به حراجش گذاشتم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 0:30 توسط گارسیا

  •  زنها همیشه باید دل و روحشون در هراس وهیکل وچهره شون درتلاش باشه که مردشون هرز نره...

  •  و مردها راحت پی انتخاب و امتحان خوشگل ترین و سکصی ترین...

 


بعد نوشت: چهار دیواری اختیاری رو حال کردید؟...اصلا ببین داداش من، گوشه لباست کجه سوارت نمیکنم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت 0:3 توسط گارسیا

همه ی i love you  ها به  i hate you  تبدیل میشوند.

 

پ.ن: اگه تو اینطور نیستی برو ادامه مطلب شماره ام رو گذاشتم کارت دارم رفیق.

 


اهنگ روز:دود سیگار را ببین برو بمیر... زیر پای را ببین ز جان گذر...زجان ز خانمان گذر

                                                                            محسن نامجو (بد میخوامش)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 19:29 توسط گارسیا

آدمها دو دسته اند:

۱. اول عاشق خودشون هستن..بعد دیگری.

۲. اول به فکر منافع خودشون هستن...بعد دیگری.



چه اعتراف بکنن چه نکنن.



پ.ن نویسنده هیچگونه مسولیتی در قبال سردرگمی احتمالی خوانندگانی که فکر میکنند آدم میباشند ندارد،من جمله خودش!


وقتی بابام مرد ، اولین سوال فلسفی ای که بعد مراسم چله و آرامش خونه برام پیش اومد این بود:

من وقتی بزرگ شدم و با شوهرم دعوام شد بگم میرم خونه کی؟خونه مامانم؟

 

       

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 23:41 توسط گارسیا

بوی نرگس...

بوی پاییز...

با اینا منتظر برف و زمستونم..

 

پ.ن گارسیا علاقه وافری به نرگس و پاییز و برف میدارد.

پ.ن هیچ ربطی هم به خواب زمستونی نداشت!


اگه واسه صکث ، مردها پول میگرفتن...

اونوقت ما دخترها به چه امیدی ساعت ۸شب توی بارون، منتظر تاکسی وایمیسادیم؟


درسته من عاشق بستنی با طعم قهوه ام...

اما این دلیل نمیشه مثله بستنی یخ

ومثل قهوه تلخ باشی.


به یک عدد دوست پسر خوش تیپ.. با شعور...چشم دل پاک ...کمی پولدار...وفادار... بیکار...و ترجیحا" دارای موتور نیازمندیم.

 

پ.ن ووهو خیلی تند میری..مال من این بود


الهی نامه:خدایا دستاتو بذار رو شونه هام...میخوام حست کنم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 0:5 توسط گارسیا |