تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

 

  • تکه پاره های دلهره،خواسته های ناچيز،يه مشت عکس قديمی..این ۶۰سالگیه منه

  • پس عکس تو کو؟

 کجاست؟

پ.ن  لمس سایه سخت شده...

+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 1:3 توسط گارسیا

۱ـــــ

بوی افطار عشق را میدادی!!

تو را با گرسنگی کودکانه ام خوردم....

 

پ.ن یادت می آید؟

پ.ن۲  شاید هم بلعیدم!


۲ــــ

یا ایها المونین،فریزرها را پر از مرغ و ماهی و گوشت کنید..سفره ها رو مزین به آشو و زولبیا و انواع اغذیه و نوشیدنی های گوارا ...

همانا با این حال، فقیران را درک خواهید کرد...باشد که با روزه داری به تقوای الهی و زهد و تزکیه نفس نایل شوید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 1:6 توسط گارسیا

۱ــــ

 

  • وقتی چشمات خیس شد...ساعتمو  با نگرانیهات کوک کردم...که نکنه یه وقت تنهایی نگاهو فکرتو خدشه بزنه...

  • وقتی چشمام خیس شد..توچی؟.داشتی پارکور تمرین میکردی؟...آهــــا...رفته بودی گل بچینی...

 

 

پ.ن تحت تاثیر آهنگ رضا صادقی..(.پنجره چشمای من کاشکی به چشمات وا بشه)

 


 

۲ــــ

 

درست وغلط رفتن راه که فرقی نداره..

 

وقتی بخوای به هیچ کجا برسی..وقتی پی مقصد و نتیجه نباشی...

 

اصلا کدوم نتیجه؟...

 

پ.ن۱: مپرسید ٬ مپرسید ٬ ز احوال حقیقت         که ما باده پرستیم ٬ نه پیمانه شُماریم 

پ.ن 2:  این ساز لعنتی هم که نا کو که


۳ــــ   آدمها چیپس و پفک نیستن که تاریخ مصرف داشته باشن رفیق...

پ.ن حس زاپاس بودن...یدک بودن...حس تهوع آوریه


الهی نامه: دارم خفه میشم....تو میفهمی؟

 

+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 0:44 توسط گارسیا

۱ـــــ

اوه

دوست سطحی نگر من

زندگی از هر نوعش تجربه سازه

حتی همین زندگی سطحی من...یا سطحی تر تو

فقط کی از این تجربه ها میخواهیم استفاده کنیم...نمیدونم!

 

پ.ن۱:  و آدمهای سطحی نگری که یانگوم رو به سینما ۴ ترجیح میدن!

پ.ن ۲:  قرض از این یادداشت هیچگونه توهین به سلایق و علایق شما خواننده ی فهیم نبود و نیست.


۲ـــــ

  • گاهی به آسمان نگاه کن...
  • ساده ترش میشه گاهی هم به مردن فکر کن..


۳ـــــ

حسی که از خوندن متن ۱ بهم دست داد...یه چیزی مثله این بود که با این آدمهایی برخورد کنی که  ژست روشنفکرانه شون خفه ات میکنه و به واسطه خوندن "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" فکر میکنن یه پا "گراهام بالارد" هستن.. 

اونایی که فرم سیگار کشیدنشون آدمو یاد پلنگ صورتی میندازه...یا اونایی که وقتی میخوان بگن ما خیلی میدونیم و حالیمونه میگن:الله اعلم...

 

پ.ن اون پاستوریزه ها و با کلاسایی که میگن از سیگار و دود بدمون میاد که چیزی جداست..اون دیگه گفتن نداره،داره؟؟

بی ربط: دلم یه آدم صاف وصادق میخواد....رها از همه تعلقات و ادا اصولهای مختلف...بشینم باهاش یه لیوان چای بخورم...همین.


ترانه گردی:برو اینورا پیدات نشه/کسی عاشق صدات نشه/کور شو نبینی،تا کسی شیفته ی صدات نشه///سکه نداری دون میخوای؟عاشق مهربون میخوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


الهی نامه: حالا جون گارسیا یه پنج دقیقه این ستارالعیوب بودنت رو بذار کنار..میخوام ببینم بعدش چندنفر میتونن تو چشم دور و بری هاشون نگاه کنن؟..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 1:14 توسط گارسیا |

بالاخره منم عروس شدم!!!

.

چیه؟تعجب میکنی...بهم نمیاد؟..

یه پیرهن خوشگل پشت بلند تنم کردم...یه حلقه سنگین و ناز و پر نگین....یه دسته گل خیلی خوشگل که نمیدونم چرا انقدر ذوقشو میکردم....

قدم از اینی که هست خیلی بلندترشده بوده....

آقای دوماد !! هم خیلی خوشتیپ و ناز با یه کت شلوار مشکی..

کلی مهمون ...یه میز پر از غذا....دسرهای رنگ و وارنگ....

همه چی خوب بود...

بعد با دوماد!! از جلوی مهمونا رد شدیم...رفتیم جلو تا سوار ماشین عروس بشیم...تو راه هیچکس نبود...

صورتشو نمیدیدم اما فهمیدم داره بهم میخنده ...اروم در گوشم گفت برو سوار شو عزیزم!!

نگاه کردم دیدم ماشین عروس سفیده...جلوتر  رفتم ..کسی نبود...دیدم یه عالمه حشره و سوسک و مارمولک خشک شده رو بهش آویزون کردن...یه عالمه وزغ های چشم در اومده و قورباغه...همه بطور چندش آوری بهش آویزون بود....

آوردم بالا....آقای دوماد هم همینطور منو به زور میکشوند طرف ماشین ومنو به زور سوار ماشین میکرد...گریه کردم.....از ترس میلرزیدم...مقاومت میکردم.....زیر پام پر لجن بود...لباس خوشگلم تا نیمه گلی شد...

جیغ میزدم ...یهو دیدم مامانم کنارم نشسته و بهم آب میده...با اون پا دردش چطور از جاش بلند شده بود خدا میدونه...

واسه اولین بار تو عمرم خواب دیدم عروس شدم!!!..چهار-پنج شب پیش عروسی بود

 

پ.ن اصلا از اینکه ازدواج کرده  بودم ناراحت نبودم...مست مست ... گنگ و شاد!!!...

پ.ن توسرچ عکس به عکسای جالبی برخوردم...یه سری عکاسها واقعا عکاسن....حیف که همه رو نمیشه گذاشت...

   

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 0:43 توسط گارسیا

و صفحه صفحه حکایت این بود...دوستت دارم..

.

.

.

.

 

ببخش نامه را کامل ننوشتم!

+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 1:27 توسط گارسیا

گاهی آنقدر بدجنس میشم که میخوام یه دفترچه بردارم...تمام بدیها وتوهین های  دورو بریهامو توش بنویسم.......حتی اگه بخشیدمشون ،باز یه جایی بنویسم که یادم بمونه !!!

گاهی هم  انقدر رئوف و بی خیال میشم...که میخوام گوشی رو بردارم به همه زنگ واس ام س بزنم وحالشونو بپرسم....حتی اونا که بهم بد کردن..اونا که ازشون خوشم نمیاد...اونا که بهم دروغ گفتن وشکستنم...یاد شاید هنوزم میگن.....جهنم...فکر کنن بی غیرتم و حالیم نیست...فکر کنن دارم منت کشی میکنم...اصلا فکر کنن دوستشون دارم....آخه لامصب مگه این دنیا چند روزه؟؟مگه چندوقت تو این خراب شده موندگاریم؟

 

پ.ن۱: میخوام یه کم برم بالا و نگاه کنم....اما از بالا به کسی نگاه نکنم...میدونم نمیدونی چی میگم

پ.ن۲: چرا فکر میکنیم تموم این داشتنی ها مال ماست..وقتی فقط ۷۰-۸۰ سال امانتدارشیم؟


  • من امروز زنی رو دیدم با یه چادر بنفش!!....


  • یه چادر سیاه آفتاب زده ی بور...

پ.ن:اونی که گفته بالاتر از سیاهی رنگی نیست...شاید به قول احد یه مرفه بی درد بوده...یا یه فیلسوف احمق.


ترانه گردی:

تمام عمر بستیم و شکستیم           به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفرکردیم تا مرگ             نفهمیدیدم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری ست دنیا     عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی ازمحبتها کشیدیم           برهنه پا،به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم           ندیدیدم و ندیدیم و ندیدیم

سبکبالان ساحلها ندیدند             به دوش خستگان، بارست دنیا

مرا درموج حسرتها رها کرد             عجب یار وفاداریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست        عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا

 

پ.ن: یکی از اون اهنگهای داریوشه که خیلی خرابشم...امیدوارم درست نوشته باشم...حضور ذهن ندارم


الهی نامه:میخوام نو بشم...کمکم میکنی؟...خالی خالی ام....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 1:2 توسط گارسیا

حس دوست داشتن برام عین یه پست کوتاه وبلاگ بود...یه نوشته ساده و عمیق...ناب ناب.....بدون پی نوشت و پس نوشت و پیش نوشت...

 

یه حس ساده و سبز ...که تو لجنش کردی

 


 

فکر کن با احساس تمام،لباتو بذاری رو لبای یه نفرو ببوسی...اما انقدر طرفت بی حس باشه وهیچی از طرفش دریافت نکنی...که از تماس پوست با پوست و بوی گوشت حالت بهم بخوره...عق بزنی به تمام احساست.....

 

یا یه اس ام اسو با شور و حس واسه یکی بفرستی ...بعد یه جواب سه کلمه ای ازش داشته باشی...اونم واسه دل خوش کنک...

 

   http://images.veer.com/IMG/PIMG/AYP/AYP0758592_P.JPG

 

پ.ن همینجوری

 


 

ترانه گردی:تا به کی خراب محبتی؟..تا به کی سرا پا صداقتی؟//ساده وصبوری و دل من...مثل بوف کوری دل من

 


 

الهی نامه:صدای منو که داری....پس چرا هیچی نمیگی؟

 

 

 

   

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 8:33 توسط گارسیا |

نوشته بود:

تنهایی ام را با تو قسمت میکنم...سهم کمی نیست

 

کدوم تنهایی؟..کدوم قسمت؟...کدوم سهم؟....کدوم من...کدوم تو....

 

  

 

پ.ن حال مساعدی ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 23:42 توسط گارسیا

اگه یه شب انقدر بغض کنی و بغضتو فرو بدی..

که گلوت درد بگیره...که لبات زخم بشه...

که یه نگاه به آسمون بکنی و بگی:خدا آخه مگه من چندسالمه؟

 

اونوقت چی؟

 

 

 پ.ن یه بار دیگه همین اواخر بود...به خاطر ترس نبودن با..... 

 ولش کن ..

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 2:48 توسط گارسیا