تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

اینو امروز تو یه مجله خوندم...گفتم شاید بد نباشه وبلاگم هم از این حالو هوای یکنواخت در بیاد....

بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد، همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد،زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه، همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود.

به محض اینکه رابرت زن پيتر رو ديد گفت :همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!، بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره.

زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت،پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود، پيتر گفت: خوب، چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود نگفت؟!

 

بی ربط: این مدت فکر میکردم تنها چیزی که حس تملک مطلقی بهش دارم همین وبلاگمه....اما با خراب شدن یکی دو روزه بلاگفا فهمیدم اینم ندارم!!!

پ.ن راستی این پست واقعا دیگه کامنت نمیخواد...خودتونو خسته...والبته لوس نکنید...با معذرت

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 0:49 توسط گارسیا

   کاش میشد

                    نیاز را هم

                                  مثل نماز

                                                 قضا کرد.....

 

بی ربط: راستی چرا دماغ باید جور چشمای ضعیفو بکشه؟چه گناهی کرده؟

 

          دنیای بدون عینک     

                               دنیای بدون عینک


فکر کنم تنها جایی که وقتی میرم، نباید زنگ بزنم که بگم رسیدم...اون دنیا باشه...

 

پ.ن خیلی تنهایی موزیک گوش دادنو کتاب خوندنو  فکر کردنو دوست دارم...اما مشکل اینه مامانو به جیغهای بنفش میرسونه


اگه من یکی دیگه بودم

اگه تو یکی دیگه بودی

اگه شرایطمون فرق داشت...

.

.

بازم همین گوهی بودیم که هستیم

فقط رنگمون فرق میکرد..

 

پ.ن۱ احساس پیاز داغی رو دارم که در شرف جزغاله شدنه...

پ.ن۲ واقعیت،میخواستم بنویسم احساس " گوهی که در حال اسهال شدنه"  ،گفتم حالتون بد میشه!!!!!!


صبح که پامیشم صبحونه به همراه اخبار...بعد خانه مهر و نگاه میکنم...میرم تو فکر یه ساعتی...بعد یه کم کارای خونه، اگه باشه....بعد برنامه خانواده و سریال و نهار....شستن ظرفها.....اخبار ساعت ۲.یه ذره فکر....یه کمی کتاب و جدول همراه با تلویزیون روشن....اس ام اس........منتظر بودن واسه اینکه یکی از سر کار بیاد تا باهاش حرف بزنی...کار خونه،اگه باشه....جدول،کتاب،روزنامه،اخبار....حرف در مرود اشپزی و مد لباس و رنگ سال و پاشنه ی کفش و لوازم آرایش و ظرف وظروف و شوهر اینو زن اونو  خاله اونو پسر عمه اون یکی ،با این و اون ...........سریال....شام.....اینترنت

خوب اگه اینطور باشه باید چندوقت دیگه منتظر به دنیا اومدن بچه ام هم باشم!!!

 

پ.ن  راستی دختر خواهر اقدس خانوم یه انگشتر خریده یک میلیون....خوش به حالش،دارندگی و برازندگی.....وای که من چقدر به طلا جواهرات آلرژی دارم!!!!!!!


آهنگ روز: در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما...همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

                                                                                         داریوش


الهی نامه: خدایا انقدر که من فکر میکنم تو بزرگی...تو هم فکر میکنی من انقدر کوچیکم؟؟؟

                                          

+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 1:1 توسط گارسیا


نه بابام منو خورد

نه مامانم منو قورت داد

نه خدا خواست معجزه ای تازه کنه

 

فقط یه شب

دستی رفت روی یه لامپ و خاموشش کرد

دست دیگه هم روی دهنشو و گفت هیس!!!!!!!!!!!!


دنیا پره از بهانه های محکمه پسند....

بله...حق با شماست...چشم...من آدم منطقی ای هستم

پ.ن اما تو  یه روز پر میشی از این بهونه ها و......


این سیب سبزها هستن..خیلی خوشمزه اند....مارک هم دارن...

کیلویی شیش هزار و پونصد تومن

هیچی..خواستم بگم که یعنی ما هم خوردیم!!!!

پ.ن ای  ک.؟..ر  تو این مملکتت


جمعه کنکور دارم...از اون سراسری هاش....

ما هم که جزو سیاهی لشکر... فقط برای تقویت روحیه قبولیها میریم که رتبه شون بره بالاتر


وقتی میخوای یکیو بشناسی

نوشته هاشو نخون!

اونا فقط پس مونده های تفکراتش هستن ،که تف شدن رو صفحه

اون ناب ها...بکر ها....ترو تازه هاش یه جایی دیگه گم شده...


ترانه گردی:/سهم من از تو چی بوده غیر آزار...تویی که دنیا برات شده یه بازار

/من تو رو به چشم یاری دیده بودم...تو منو اما به چشم یک خریدار

پ.ن این بخش ترانه گردی هم تازه افتتاح شده


الهی نامه:خدایا قدرت اینرا بده ،که تو فقط برایم خدایی کنی...و لا غیر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 3:15 توسط گارسیا |

۱ـــــ

دوستت دارم و حواست به دوست داشتن من نیست

دوستم نداری و باید حواسم باشد...

پ.ن قطع میکنی.....

من ،گوشی تلفن را میبوسم


۲ـــــ

دلم میخواد هروقت دلم گرفت به یکی اس ام اس بزنم..که بدونم حرفامو میفهمه...که لااقل بدونم اس ام اسم رو با بی حوصلگی نمیخونه

خدایا تو که استطاعتشو داری...یه موبایل بخر....اعتباری هم باشه قبوله

پ.ن حیف که کسی نیست...چقدر این روزا دلم میخواد با یکی حرف بزنم


۳ـــــ

اگه مامانم میدونست...شبها که کنارش میخوابیدم....از سایه دستش توی تاریکی بیشتر میترسیدم ..تا از لولوی موهوم پشت شیشه ها....

شاید هیچوقت به آجیلهای ممنوعه دست نمیزدم...شاید الان همونی بودم که همیشه دلش میخواست....شاید الان......

پ.ن چقدر دلم از اون آغوشهای بی دغدغه ی بچگی میخواد

پ.ن مادرم خسته تر از اونه که روز مادر رو بهش تبریک بگم


 ۴ـــــ

شناسنامه من دروغی است تکراری

هنوز تا تولدم مجالی باقی است

پ.ن چقدر  این روزا ورد زبونمه...کسی میدونه مال کیه؟

 

+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 2:40 توسط گارسیا |

  • دوقلو..سه قلو..پنج قلو..هزار قلو..میلیون قلو...

      تو که نباشی همه ی این آدمها شبیه همند

  • و من گم میشوم ،در این شباهت گسترده...

پ.ن درست نوشتمش؟یادته؟

پ.ن ببین منو ! گم میشم....گم میشم....گم میشم....گم میشم گم میشم.......گم میشما؟؟؟؟


 ....


خسته ام...

خسته تر از کیبوردی که محکم روش میکوبم و این خزعبلات وخستگیم رو تایپ میکنم.


دختره اس ام اس میزنه:کاش به جای مونیتور محل کارت بودم،تا همیشه روبروت بودم و عکس چشمات روی من می افتاد...کاش به جای عینکت بودم که همیشه چشماتو میدیدم...من به گوشی موبایل تو هم حسودیم میشه که همیشه تو دستته، اما من اینقدر از تو دورم و دلم برات تنگ میشه...

پسره ریپلای میکنه:کاش به جای سوتینت بودم تا همیشه بهت میچسبیدم و تو بغلت بودم!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 تیر1386ساعت 11:12 توسط گارسیا

بعضی وقتها حتی فشار دندونات رو لبت تا حدی که خون ازش بیاد...

باز هم نمیتونه جلوی ریزش اشکهاتو بگیره...

باور کن


من کچل نیستم..اما تو فرض رو بر این بذار که کچلم....

خوب حالا سر اون جدت دست از سر کچل ما بردار

پ.ن راست میگفت....داره کچل میشه


اره عزیزم من به تو اعتماد صددرصد دارم

اما باید هر روز شماره های موبایلت رو چک کنم...ورود و خروجت رو کنترل کنم

 

اره عزیزم من دوستت دارم

اما به راحتی میتونیم چهار روز با هم قهر باشیم و حرف نزنیم

 

اره عزیزم من به تو خیلی اهمیت میدم

اما به راحتی باعث میشم با حرفام اشکت رو گونه هات بریزه

 

پ.ن ای شاشیدم تو اون چیزی که بهش میگی دوست داشتن


پسرها برام عین پسورد کامپیوتر یا پین کد موبایل میمونن

همشون ستاره یا دایره هایی هستن که مثل همند....

پ.ن راستی هیچ فکر کردی اگه نباشی، من پسور وبلاگم  یادم بره، از کی باید بپرسم؟


بی ربط:این دنیا چقدر پر از عددهای اشناست...پر از چهره های نا اشنا...


الهی نامه:تو چی؟ واقعا فکر میکنی هنوز حرفی برای گفتن داریم؟

 

+ نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 19:37 توسط گارسیا