تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

آخر پاييز رسيد و وقت شمردن جوجه ها شد...با این پاییزی که ما دیدیم ،زمستانی اگر بیاید زمستانی  اخوان ثالثی خواهد بود...نمیدانم،شايد هم دير به ياد شمردن تخم مرغهاي اول تابستان و جوجه هاي تازه سر از تخم در آمده اول پاييز افتادم ....ولي انگار ديگر گريزي از اين شمارش نيست........از اين صبرهاي اشد من الموت،ازاین رابطه های افسارگیسخته،ازاین شکها، ازاین خودجر دادنهای بیخود وباخود،از اين بي قراريها ،از اين نا آرامي ها به ستوه آمده ام...میگویندانسان زاده برج حمل تا به ستوه نیاید پیش نمیرود...به ستوه آمده ام پس باید.....باید...

 

اشتباهاتی داشته ام که دیگر نباید داشته باشم...چندروزی نیستم.....

 

مسنجر و وبلاگ و اینترنت و کلا هرچی صفر و یک هم تا اطلاع ثانوی تعطیل....ببخشید اگه نظراتتون دیر تایید میشه و آفهاتون جواب داده نمیشه..

 

فعلا

   

                                       *****

 

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي ،به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است...
نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون
ابري شود تاريك،

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك...
مسيحاي جوانمرد من اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي... در بگشاي

منم من ميهمان هرشبت لولي وش مغموم
منم من سنگ تيپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم، همان بي‌رنگ بي‌رنگم
بيا بگشاي در بگشاي... دلتنگم
حريفا، ميزبانا، ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست...

صدايي گر شنيدي قصه‌ي سرما و دندان است،
من امشب آمدستم وام بگذارم، حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي‌گويي كه ديگه شد، سحر شد، بامداد آمد
فريبت مي‌دهد بر آسمان
اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا گوش سرمابرده است اين
يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان
مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود
پنهان است
حريفا رو چراغ باده را بفروز
كه شب با روز يكسان است...

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير
درها بسته
سرها در گريبان
دستها پنهان
نفسها ابر
دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلورآجين

زمين دل مرده ،سقف آسمان كوتاه
غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است...

 

                    *****

 

 

پ.ن۱  آدم جايز الخطاست ولي واجب الخطا نيست....

 

 

پ.ن۲

تو این بیداد پهناور   تو این شبراهه سرتاسر     نه یک دست و نه یک آغوش    نه یک سنگ ونه یک سنگر     پناهی نیست جز آواز    رفیقی نیست جز دیوار   کجایی ای چراغ عشق    منو از سایه ها بردار

 

پ.ن پ.ن۲  امروز یک ساعت رو تکرار بود...ابی خوندتش

 

 

پ.ن۳ وقتی هیچی نمیگن و به روت نمیارن دلیل نمیشه پر رو تر بشی

 

پ.ن پ.ن۳  مخاطب خاصی نداره،برای همه صدق میکنه...

 

 

پ.ن۴  و با تشکر از زوربا

 

+ نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 1:10 توسط گارسیا

۱ــــــ

آب گرم وصابون میشوید نقش و رنگ حماقت را از انگشتم

از وجدان من اما...

چه کسی دورویی ام را خواهدشست؟

 

پ.ن ۱ هرکی میگه: کاری دورویی هست، دلیل نمیشه خودش اون کار رو نکنه!!!!

پ.ن۲  

شیشه پنجره را باران شست

ازدل من اما...

چه کسی نقش تو را خواهدشست


۲ــــــ

 طرف یه عکس انداخته با ریش و سبیل و پشت مو(مدل داریوشی)...پایینشم نوشته بود یاور همیشه مومن مردم....

آخ که منو میکشه زرنگیه این فک وفامیلای شهدا،که همه ما رو خر و جاهل فرض میکنن

پ.ن۱ شاید هم هستیم....نه باب شک نکن ،حتما هستیم

پ.ن۲  زودتر برم بخوابم فردا دیر نرم پای صندوق رای!!!!


۳ــــــ

توجه کردید فصل انتخابات،سوژه تمام مقالات ومصاحبات وتحلیلات مطبوعات فقط دانشجوها هستن؟

به قول دوستی:دانشجو موجودیه که بسته به میل بزرگان، گاه مایه فخر است وگاه لکه ننگ


۴ـــــ

  • درسته کم هستند آنهایی که دوستم میدارند.

  • ولی کم نیستند آنهایی که زیاد دوستشان میدارم.

                   همه چیزمال تو

پ.ن تا حدی که وقتی مثه امشب که شهاب بارونه ،اولین شهاب رو که ببینی... به جای آرزو کردن

 واسه خودت...واسه یکی از عزیزترینهات آرزوی خوشبختی کنی....

پ.ن ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد......ای بی خبر از گریه مستانه ام امشب


۵ــــــ کارمون داره به کجا میرسه...فکرکردم فقط خودم هنگ کردم اما انگار همه بلاگر ها دچار توهم اساسی ای شدن....شیدا خانوم گل هم که کارش به طالع بینی رسیده...

ایها البلاگریون چه دارد برسر ما می آید؟

پ.ن مخلص شیدا خانوم هم هستیم دربست و البته همواره

پ.ن خواهشا حالا که نظرخواهی فعاله، فقط چرت نگید..


 الهی نامه:خدایا میشه یه کاری کنی؟...جون گارسیا این پروسه آدم شدن من رو زودتر به جریان بنداز....

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 23:35 توسط گارسیا |

تشنه ام...

تشنه تر ازچاه قدیمی وسط حیاط...

که برفها را با ولع میبلعید...


  •  نباید بهش میگفتم دوسش دارم...اشتباه کردم....حالاهی کلاس میذاره...هی خودشو لوس

    میکنه......حالا هم دقیقا گذاشته زمانی اومده که من خوابم

  • بابا برفو میگم!!!!!


    پ.ن اگه تونستید کاری بکنید، که بخونید کی رو میگم؟..من که اگه بودم نمیتونستم بفهمم


  • ۳۲حرف الفبا دارم وخنده های تو......چگونه بنویسمت؟


    چندوقتیه احساس میکنم نیاز به یه تنوع شدید دارم.....دارم فکرمیکنم کاش میشد مامانمو طلاق بدم یه

     مامان دیگه بگیرم!!!!

     

  • + نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 17:5 توسط گارسیا

    توی یکی ازتناسخ هام یه مردایتالیایی بودم.....از اون خوشگلهای خوش قدوبالا که بالاخره بعد یه عمر دون ژوان بازی عاشق یه بازیگرزن تئاترچشم آبی شدم.....

    برف میومد....خودمو روی یه صندلی لهستانی تویه مسافرخونه سیاه وکثیف وتاریک ودرهم پشت پنجره دیدم.....بارون میومد....به خاطر اون دختره اومده بودم تواون شهر....شب باهاش قرارداشتم...

    برف میومد...سردبود......برف میومد.....ماشنیهای سیاه مدل بالاهمه جلوی رستوران صف کشیده بودن.... قلبم ازجاداشت میکند........دیدمش...منتظرم بود.....یه پالتوی قرمز تنش  کرده بود وموهای بلوندو بلندشو ریخته بود رو شونه هاش.....ازشدت طلبش نفسم بالا نمیومد........

    امایهو یقه بارونیم روکشیدم بالا،کلاهموکشیدم پایین توصورتم،دستامو آروم فروبردم توجیبم  وپیچیدم توکوچه تنگ وتاریک کناری!!!.....برف میومد....


    • از حرف زدن کوروش تهامی خیلی خوشم میاد....
    •  درضمن این موضوع هیچ ربطی به حرف زدن اون پسره نداره...

    خودم شناکردن یادت دادم...حالا داری منو غرق میکنی...حرفی نیست!!!!

    پ.ن خواستن توانستن است...تانخواهی ،نمیتونی باورکنی که چقدر..؟....

    پ.ن چه اصرار وابرام عبثیه، واسه تکرار حرفی که دروغ انگاشته شه!!!


    آره دوستت دارم ساده ست ولی..چشماتو دیدم وشکستم بی صدا

                                   ========= 

    دستامو نگه دار...روحمو نیازار....وقتی میام به سوی تو...

    پ.ن اینو شنیدید؟.... فرخ میخونه ...محشره


    خدای من خدای شمانیست....خدای من همین دور وبره....خدای من همیشه منتظره به تماشا ،تا  یه نفس جانانه تو هواش بکشم وبعد بهم بگه لبیک
    الهی نامه: مگه نه؟.....ببین دارم نفس میکشم....

    + نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 0:3 توسط گارسیا

    بعضی وفتها انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه، انقدردلم تنگ میشه،

    که

    یه دفه میترسم سنگ شه...

                دوستت دارم

     پ.ن1 نشمار دقیقا 15 تاست

    پ.ن2 دوستت دارم اگه باورمیکنی برو به پ.ن4

    پ.ن3 Don't deny me

    پ.ن4 خوشحالم که باورکردی.......دوستت دارم

    پ.ن5 برو به پ.ن 2

    پ.ن6 میگم خیلی بیکاریدها..من که گفتم 15 تاست..چرادوباره میشمارید؟

    پ.ن۶ ۵شنبه هایی که تعطیلی،همه طعمهای دنیا درخاطرم میماند!!!!


    گیردادی ها

    نه من گیرندادم، فقط دارم میگم....

    ااااه ه ه...بسه دیگه...گیر نده

    باشه،ولی خوب آخه،میدونی.....

     

    چطوری به یه همچین آدمی باید گفت" خفه شو" که ناراحتم نشه؟


    آنقدرگفتنی واسه گفتن دارم که  نه کسی وقت شنیدنشو داره نه حوصلشو.....

    درغیر این دوصورت هم مطمئنا براشون  فرقی نمیکنه که بگم یا نگم

    پ.ن پاریکال،خر پرین رو یادتونه؟.... موجودخیلی باحالی بودا...کم توجهی کردن درحقش

    + نوشته شده در جمعه 10 آذر1385ساعت 0:52 توسط گارسیا

    • دستش تودست شوهرش بود و به ویترین مغازه نگاه میکرد


    • اما همه حواسش به چشمای درشت و گستاخ پسرک پشت پیشخون بود..


                تف

    پ.ن
    کسی پاشیده خون من رو دستهاش،که حتی یک نفس ازمن جدا نیست!


     توجه کردیدبرای خیلیها فقط یه شماره تلفنیم؟....برای خیلی  دیگه هم، ترکیبی از حروف عجیب غریب

     که بهش میگیم آی دی؟ ....

    پ.ن یاداون روزها بخیر که کیلو کیلو به یه سندتوال از آی دی تو هم، آلرژی داشتم!!!


       زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر....هم ندارد


    • همه یاحاصل کاندوم سوراخ هستند ،یا کم توجهی مادراشون تو استفاده از قرصهای ضد بارداری


    • درغیراین صورت خوشحال باشید که اسباب بازی ای هستید نتیجه عشقبازی یک زن و مرد!

     
            پ.ن آخه کدوم پدرمادری حاضرن بگن مابرای اعتلای بشریت بچه به دنیا آوردیم؟!


    تاحالا یه آدم بیشعور دیدید؟

    خوب هیچی ، میخواستم بگم منم دیدم...

    پ.ن یه بیشعور که من بیشعور هم دوسش دارم....


    الهی نامه:خدایا ممنونم که تمام دعاهای منو مستجاب نمیکنی!

    + نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385ساعت 15:41 توسط گارسیا

    زنهایی که مثه یه تیکه دستمال خودشون رو دراختیار هرکسی قرار میدن

     مردهایی که دلشون نمیاد دستمال مصرف شده رو دور بندازن!

     

     

    شرح حال اولی میشه:حقارت و فلاکت

     

    شرح حال دومی میشه:حقارت و فلاکت و حماقت

     

     

    پ.ن شاید هم دستمال مصرف شده دیگران !!!

     


     با زبونت دل خیلی ها رو میسوزونی

     

    پس چرا واسه یه کم سوختن همین زبونت با داغی چای، آنقدر شاکی میشی؟

     

    پ.ن یه لیوان چای داغ رو به خیلی از آدمهای دور و برم ترجیح میدم


    تو مثل لاله ی پیش ازطلوع دامنه ها

     که سربه صخره میگذارد

     غریب و پاکی

    تو را از وحشت طوفان به سینه میفشرم

     عجب سعادت غمناکی!

                هیس!!!!

    پ.ن۱  فقط یکی دوستت دارم،اندازه یه دونه بودن تو، توی همه ی دنیا

    پ.ن۲   ؟؟؟


    الهی نامه: خدایاهیچ حواست هست اینی که جلوت وایساده کیه؟...

    ببین این منم........من..... اشرف مخلوقات تو!

    پ.ن دوباره الهی نامه بنویسم؟

    + نوشته شده در جمعه 3 آذر1385ساعت 6:5 توسط گارسیا