نشست...دخترک زیبا روی هم دقیقا روبروش قرارگرفته بود...عاشقش شد.....دختر بلندشد و رفت....سرش رو به عقب برگدوند تا نگاش کنه.....اماعاشق دختره پشت سریش شد
و ایمان می آورم به اینکه انسانها حیواناتی هستند که فقط فصل جفت گیریشان مشخص نیست....
پ.ن هوسباز من خیلی خواستنی شده بودی....اما فقط در لحظه...و بعد..

تو کامنتها کامنت شاهین خیلی با حال بود...از من دیگه بد صفت تره این پسر ![]()
آرش جان شما بگو کدوم آهنگ رو میخوای،همینی که الان رو وبلاگ هست یا اهنگهای قبلی رو ؟بگو تا کدش رو واست ایمیل کنم.....خدایی دهن ما یکی رو تو سرویس کردی
. سمت چپ سینه ات درد میکنه ؟ببین اینجایی که من نشون میدمه
. آره !
. خوب عیبی نداره ....میگن در فرآیند تبدیل قلب به سنگ این دردها کاملا طبیعیه!!!!!
پ.ن اون روزها اینجا روشنتر بود...
. به درک، ازما گفتن بود،مملی تو بیا بریم!
. " چه روز خوبی/من و مامان وامرسان/"
آره دیگه خوبه،اون بابای بدبختت هم بره عین خر کار کنه،تو و اون نه نه همه کاره ات هم عین خیالتون نباشه....
. حالا شانس آوردیم نگفت : "من و مامان و امرسان وعمو فرشید" !!!!
. یواش یواش داره حالم از خیلی ها بهم میخوره...
حالااین سرعت یواش یواش میتونه به همون میزان سرعتی باشه که از خیلی ها خوشم اومده....بی اونکه بدونم و بفهمم چرا....
. این روزها میخوام واسم یکی ترجمه کنه یا حداقل بگه تفاوت : وابستگی،دوست داشتن،عادت،علاقه یا هرچیزدیگه ای که با ع شروع بشه رو.....میتونی؟

پ.ن روزگار غریبیست نازنین!!!
خداوندا من ازدوست داشتن لذت میبرم....من از اینکه کسی دوستم بدارد لذت میبرم..... من ازحس رفع گرسنگی لذت میبرم.....من ازخلسه بوی یک گل سرخ لذت میبرم.....من ازغرقه شدن درنگاه خسته مادرم لذت میبرم......اماخدایا چرا،چرا از تو که منشا تمام این لذتها و زیباییهای فانی وغیرفانی هستی لذت نمیبرم؟....
پ.ن1 آره قبول..((یهدی من یشا))...اما چرامن نباید تو خواست تو باشم؟
پ.ن2 گوش کن....میشنوی؟،صدای نفس این زمینیان ،هیچ کدام بوی خدا نمیدهد...
همیشه عاشق پاییزم....این سلطان فصلها....نمیدونم با این تاج زرد و سوز مستانه اش چی داره که اینطور دیوونه ام میکنه...خصوصااگه همراه بشه با کاسه های شله زرد دم افطار...حتی با غرغرهای پیوسته و غذاهای تکراری مامان وقت افطارو سحر که همیشه خدا هم از نوع خورد و خوراکت شاکیه......
پ.ن وقتی روزه ام که سحر با چشمای بسته و افطار با چشمای از حدقه در اومده فقط میخورم...روزه هم که نیستم ۵ وعده غذا میخورم...صبحونه،ناهار،افطار،شام،سحری....تو رو خدا شما بگید من دیگه چه کار کنم که مامانم راضی بشه؟
. حالم از هر چی کتاب وکنکور وکلاس کنکوره بهم میخوره
. اصلا من آخرش هم یه شوهری میکنم مخالف صددرصد تحصیلات ودرس خوندن واشتغال واین قرتی بازیهای زنها باشه
...بعدم هر جا نشستم میگم شوهرم نذاشت درس بخونم...حالا بینید کی بود گفتم...
پ.ن قابل توجه مامانم که انقدر گیر نده من درس بخونم...
نمیدونی چه حس گندی میتونی داشته باشی...وقتی داری تو یاهو با یه آمریکایی تخته بازی میکنی....بعد اززبون اون بشنوی کله سرت چه خبره....
یه حسی تو مایه های خریت، شاید!
. درست یادم نیست ولی یادمه یه جایی خوندم: وقتی که ازگذروندن اون احساس لذت کنی، تلفش نکردی.....
. چه وقتهایی که با این جمله هدر کردم به عشق این که دارم لذت میبرم.....اما...زهی خیال باطل که فقط رنجش موند...
. اولیش مثله چت کردن و وبلاگ نوشتن...حالا دومیشو تو بگو!!!!
تو به من میگویی: "درزندگی فقط داشتن تو برایم کافیست"
اگرمیدانستم که مرامیفهمی ، میگفتم زیاده خواهی
اماحالابه کوچک بودن تو و آرزوهایت فکرمیکنم.....شاید هم به تخصص بلابدل تو در دروغگویی
قراربود هفته ای دوبار آپ کنم اما... الان حالم خیلی بده...باز یه بغض تلخ،شور،ترش،گنگ،مبهم،کهنه و دیرینه توی گلوم راهشو گم کرده.....
کی میدونه که شاید باشه، شاید نباشه؟ پس انگار منم نباید بگم شاید نباشم......اصلاوقتی برای کسی مهم نیست که باشی یا نباشی، چه تلاش وگفتن بیهوده ایه، همین گفتن احتمال ناقص بودن یا نبودن...
پ.ن وقتی باهام خداحافظی میکنه،حواست به اون بغض من هم هست؟
پ.ن التماس دعا
پ.ن آهنگ وبلاگ عالیه...فکر کنم فرزاد فرزین باشه...اما من به عشق فریدون فروغی خودم اینجا گذاشتمش... همیشه این آهنگ مسحور و مستم میکنه...از وبلاگ نمور گرفتمش
اولین شهر عشق را طلب گفته اند
نه
طلب تو،خود عشق است...
اگر آدم هم عاشق بود،
نه، اصلا اگر آدم آدم بود
که به جای لبهای سر خ حوا
سیب سرخ ممنوعه نمیچید!
بگذار خیالت را راحت کنم
تو مرا صدا کن
من ساز میشوم،نوا میشوم،همراز میشوم
زخمه سازم باش، تا آدم شوم در موسیقی حوای چشمان شوخ تو
صدای تو خوب است،
بهار،پاییز،آسمان،آب،آبی،سیب است
هوای خودت را داشته باش
نه به خاطرخودت
که من هیچگاه مدعی این سخاوت عشق نیستم
آخر من در هوای تو ام
میدانم که نگرانم نمیشوی
اما دوست دارم بگویم :نگرانم نباش،من خوبم
میبینی؟نگاه کن، آنجا را میبنی؟
خدا دارد برای من دست تکان میدهد
باید بروم....

پ.ن دستنوشته های عاشقانه ام همیشه بی مخاطب اند...اما تب دارند...امروز فهمیدم چرا عاشق نمیشوم....میترسم عاشق کسی شوم که تاب این تب را نداشته باشد...
پ.ن ۲ دیشب اینجا یه چیز دیگه نوشته بودم....اما الان اینو نوشتم (الان یعنی ساعت ۲بعدازظهر فردای دیشب)
خدایا تو بامنی،کاری کن که من هم با تو باشم...
پ.ن اگرآنقدرسخی نیستیم که برای هم دعا کنیم،حداقل صادقانه به دعای هم آمین بگوییم....
. شب....صدای کرت کرت خسته جارو روی سنگفرش کوچه....نارنجی...
. اماچرانارنجی؟......تابیشتر توی چشم بزنند و معذبانه تر نگاه سنگین من وتو رو روی همه تنشون حس کنند؟...تابیشترخجالت بکشند؟
پ.ن برای کودکی که در راه است لبخندی به هدیه بفرست...شایدفقط یک لبخند..شایدد..بگذریم...
پ.ن۲ نارنجی بهتر ازاین پیدانکردم...
. وقتی چشات خوابش میاد..آدم غماش یادش میاد....یه حالتی توچشماته...که عشق خودش باهاش میاد....بذارروسینه ام سرت رو...چشمای خیس و ترتو...بذارتاسیرنگات کنم...بوبکشم پیرهنتو...بغل کن و بچسب بهم...بکش دوباره دست بهم....
. همه ماه رمضون یه طرف،این وقتهای دندون پزشکی بعد ازافطارش هم یه طرف....خصوصا اگه تو مطب همچین آهنگی بذارن و پیش آقای دکتربه اون مودبی نتونی جلوی خنده ات رو بگیری!!!!
پ.ن هر چی میخواهید بگید بگید...اما من دست خودم نیست فکر بد میکنم...آقا اصلااین امید موجودیتش بی ناموسه ...
ازهیچ کجا...هیچ کس....هیچی نپرس....هیچ خبر خاصی نبوده و نیست....تنها هیجان امروز این بود که کلاس صبح تشکیل نشد....
که بی انصافیه بگم حال نداد...
. وقتی ندونسته اشتباه میکنی خیلی سخته
. وقتی اشتباهت رو قبول نکنی خیلی سخت تر میشه
. وقتی حتی به کارت شک هم نکنی ....خب اینکه فکرنداره، میشی یه احمقی مثه همه....
دبیرستان..؟..
دوم ریاضی
خانوم بهرامی دبیرادبیات : کنایه آرایه ای است که دو معنای دور و نزدیک دارد ، وهدف نگارنده یا گوینده همان معنای دور آن است....ومثالهای مختلف بچه ها......
وگارسیا هم نبوغ به خرج داد و مثال از خودش در کرد :
مثه وقتی که پسرا به دخترا میگن : "دوستت دارم"!
و این چنین بود که یک منفی موثر در امتحان پایان ترم ،جلوی اسم گارسیا دردفتر خانوم بهرامی ثبت گشت....![]()
پ.ن دوستهای ما هم که وقتی میبننمون گوه کاریهامون رو یادمون میارن.....
اما واقعا یادش بخیر...
. به قول این دختر بچهه نگار: اگه دوستم داری همین حالا،حالا بگو...
. نذار دیر بشه.... اگه واقعا دوسش داری...
پسره گفت: دوستت دارم.....گفت: بغض که میکنی دیوونه میشم......گفت :توچشمات که نم میشینه ،حاضرم واست هرکاری بکنم......
دختره گفت: خوب قبول....حالااگه راست میگی ، بروگمشو!
پ.ن میدونی روده راست چیه؟...آفرین!!!...همونی که تو دل تو یه دونه اش هم پیدانمیشه!!!!!!!!!!!!!!!
خب،...... اگر از احوال ِمن جويا باشي، بايد بگویم ملالي نيست جز حضور ِ تو
. دلم "چای غلیظ وداغ" میخواد
دلم "لوبیا پلو با ترشی لیته" میخواد
دلم "قلیون با توتون خوانساری" میخواد
دلم "یه پیرهن سفید باگلهای ریزآبی و صورتی"میخواد
دلم "عشق سالهای وبای گارسیا" میخواد
دلم "نوک سیاه خونه مامان بزرگه"میخواد
دلم "یه کیف پر از رژ لب صورتی" میخواد
دلم "دریا" میخواد
دلم "گل بارون زده ی داریوش" میخواد.....
.
.
. نکنه دلم تو رو میخواد....اینا همش بهونه باشه؟؟؟؟؟
پ.ن مرده شور خودت واون دلتو ببرن
استثناهابهترین ها نیستند...همانطورکه بهترینها اولین ها!....
پ.ن چرافکرمیکنی چون با تو راه نمیام... واسه یکی دیگه نباید بدوم؟
. قول میدم اگه یه ذره دیگه گریه میکردی آب ازسرم گذشته بود....
. حالاخدایی این همه اشکو از کجا آورده بودی تو مشتت؟
کاش میشد ازچشمای خسته ام ،
بخونی تا بدونی
که
چقدر من ...؟؟...
پ.ن باش همین نزدیکیها....کنارم.....
فقط همین
پاييز من بی خبر و آروم آروم اومد
مثل تو که بیصدا رفتی.....
و البته هیچی هم مثه این ضد حال نیست که تمام عصرت رو توآشپزخونه بگذرونی...
2___ . موافقید تاخیلی اتفاقها نیفته آدم از دل واحساس خودش هم نسبت به خیلی ها بیخبره؟....
. هیچ وقت فکرنمیکردم انقدر واسم یه غریبه مهم باشه،که باشنیدن صدای موجدارش داغون بشم....
پ.ن
نمیخوام که چشمای خشک تو رو تر ببینم تو بذارغم و غصه هاتو من روی سینم بگیرم