تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

. آخه چطور انتظاردارن من انقدر مستاصل و قاطی نباشم وبه قول خودشون خودخوری نکنم؟...بابا جان همونقدر که اون به من وابسته است من بیشتر وابسته ام وبهش نیاز دارم.....

. حالم گرفته است....مثه هرشب...نه نوری دردل....نه شوری درسر

                                                     DELETED

فعلارفتم غیبت صغری ورژن آلفا

+ نوشته شده در جمعه 27 مرداد1385ساعت 2:42 توسط گارسیا |

. تازه باهاش دوست شدم...خیلی خوشگله...توی دستام عین گربه ناز و ملوسه

. آره .... گربه بی حیا ونمک نشناس هم هست، به پا چنگت نزنه!!!!!!


ازاین پست به بعدمتاسفانه برخلاف میل باطنیم نظرخواهی روباتاییدفعال کردم......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:11 توسط گارسیا |

دو روزه نتونستم یک ساعت پیوسته چشمامو روهم بذارم.....احساس میکنم یکی داره تودلم یه عالمه رخت چرک رو محکم چنگ میزنه....حالم داره بهم میخوره....

خلاصه بگم اوضاع روحی ک؟ر تو ک؟ر ه.......

پ.ن احمقانه ست که آدم باکاراش واسه خوش هم نتونه نقش بازی کنه که آرومه....

مصلوبی به صلیب افکارش

الهی نامه: یعضی وفتهافکرمیکنم بیشترازتوانم از من انتظارداری...اصلافکرکن منم یکی مثه بقیه ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 19:10 توسط گارسیا

چراحاشیه برم؟...ببین اگه بی تعصب ودرست نگاه کنی و تحت تاثیرحرفای بچگانه وعاشقانه قرارنگیری ....یه آدم معمولی که با خودش تعارف نداشته باشه وبه خودش وحسش نخواددروغ بگه وفقط یه کوچولو رئال فکرکنه، .....فقط یه سالی وقت نیازداره که باخودش کناربیادتاببینه میتونه طرفش رو واسه مدت طولانی دوست داشته باشه یانه؟...اصلامیدونی چقدربایدبگذره تابتونه روی حسی که به اون داره اسم دوست داشتن بذاره؟......

بذار رک واست بگم ....چرافکرمیکنی من اینقدراحمق ورمانتیکم که هنوزهیچی نشده وقتی میگی دوستت دارم و میخوام باهات ازدواج کنم باورم بشه منو فقط واسه خود بودنم میخوای نه چیزای دیگه؟.....

پ.ن ببینم نکنه داری دوتا گوش دراز روی کله ام میبنی وخودم خبرندارم؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 13:35 توسط گارسیا

          آهان!

دوستت دارم

.

.

.

.

.

اما شاید

.

.

به اندازه رد پای یه کرم روی هسته آلبالو

 

پ.ن بی مرام

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 14:35 توسط گارسیا

 

میدونی چرادوست ندارم من و تو ما بشیم؟...آخه اونطوری نه دیگه من منم...نه تو تویی...اما من تو رو دوست دارم نه ما رو، میخوام فقط تو رو داشته باشم....

 

جملات رمانتیک بالایی رومیتونی به دختری بگی که هر روز بابحث اینکه "بالاخره کی میایی خواستگاری منو و کی منو میگیری"....چوب توی ماتحتت فرو میکنه.....

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 14:1 توسط گارسیا

دوسه هفته پیش رفتم خرید دوتامانتوخریدم ...ازاین گشاد مدل دارهای نیمه بلند که چین وپیله میخورن.....امروزتنم کردم برم بیرون .......جلوی آینه که خودم رودیدم شده بودم عین زنهای عشایر....

پ.ن خدایی حالا که ماعین خیکی شدیم ،گشاد مدشده خوش تیپ تربشیم!!!


   . همه دنیا یه طرف....

    . توهم همون طرف


مطمئنا اگه یکی مثه جنیفرآنیستون جای اون دختره تو بیگانه بود .......،بی تفاوتی ازسرموسوهم میپرید......تازه با هردوستت دارم گفتنی یه پشتک بارو هم واسش میزد

پ.ن   پشتک وارو درسته یا پشتک بارو؟

پ.ن  ما هم که اینجا فقط زن ومرد مردم رو حواله میکنیم......


الهی نامه:احساس میکنم وقتی داشتی صفاتت رو روز ازل بین آدمات تقسیم میکردی.....کوپن تنهاییت تودست مابیشترازهمه بادکرد....ماهم بی برو برگشت همه رو نقدکردیم

+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 1:3 توسط گارسیا |

۱ـــــــ آقا یه جوری شخصیت دختره ی فاسدتوی فیلم رو ،پردازش میکنن که آدم فکرمیکنه اونا همه عمرشون درگیر بحثهای فلسفی بودن ....این کاراهم اصلا وابدا از روی هوس وهرزگی وکرم خودشون نبوده....بدبختا ازسر بدبختیشون خراب شدن.....حالا هم اشکالی نداره.....یه فرشته ناز ریشوی رها از تعلقات سنتی و عرفی پیدا شده تاعاشقشون شه و ازمنجلاب کثافت وهرزگی بیرون بکشتشون.......

پ.ن۱/۱  یه فیلمی میشه سوته دلان....یکی میشه رستگاری در8:20 وزیر نور ماه واین قرتی بازیهای روشنفکرانه ی امثالهم!

 

پ.ن۱/۲  ((دروغگو دشمن خداست ...
چه قدر دشمن داری خدا...
دوستات هم که ماییم !
یه مشت عاجز علیل ناقص العقل،که در حقشون دشمنی کردی !!))

 

*دیالوگ ناب فراموش نشدنی سوته دلان علی حاتمی*


۲ـــــ دیشب مهمونی بودیم ،دوباره به این توفیق اجباری نایل شدیم تا سریال نرگس رو ببینیم.....اما خدایی یکی از آبدوغ خیارترین سریالهایی هست که تاحالاساخته شده...قسمتهای اولش فقط به خاطر چشمای گربه ای بهروز واون حرف زدن منجصربفرد وناز نسرین نگاش میکردم اما حالا اونم دیگه تکراری شده.......خدایی حال میکنم که مامانم هم خیلی وقته دیگه نگاش نمیکنه تامنو مجبور کنه پابه پاش بشینم پا تلویزیون...اما به نظرمن یه فرقی که با اکثرفیلمهای ایرانی داره اینه که تو همشون پسرا فریبکارن اما ایندفعه دختره بدجور تو زرد از کاردراومده...


۳ـــــ وقتی تمام هم وغم مادردرقابلمه غذاوارضای پدرخلاصه میشود

و تمام آمال دختردرتورکردن پسرخوش قدوبالای همسایه میگنجد

.

.

اون موقع است که میشه گفت انرژی هسته ای حق مسلم ماست!


۴ـــــ چگونه فکرکردی خلا گرمای حضورت را،....بااین روزهای دم کرده مرداد وچای تلخ داغ وفریدون فروغی های عصرانه ام میتوانم پرکنم؟


۵ــــــ به نظرمن اون موقع توبشهت حوری بهشتی نبوده......میگید چرا؟....واسه اینکه اگه بود،آدم واسه دل حوا نمی رفت سیب بچینه.....مخ خر که نخورده بوده.....صدتا از حوا جیگرترریخته بوده دور وبرش!!!!!

پ.ن۵/۱   حوای چشمای من درحسرت یه سیبه!!!!!!

پ.ن۵/۲   خدایی فقط نرید توبحث آفرینش آدم وهبوط واین فلسفه بافیها ....که حسش نیست


۶ـــــ یه عمربااین جنگیدی که هیچ کسی رو ازبالا نگاه نکنی.. یه عمرهمه جا،طوری رفتارکردی که هیچ کس، هیچ حسی جز دوستی وهم سطحی با تو نداشته باشه....امایهو بایه مکالمه تلفنی مسخره، اونم در حالیکه روزه هستی ،بایه حرف،همه چیزرو بزنی بریزی...بعدفرض کن  تویی که تاحالاجزمامانت ازهیچ کس عذرخواهی نکردی، انقدراعصابت داغون بشه که ازدستت دربره فقط چندباربه طرفت گفتی ببخشید!!!!....حالاچه حسی میتونی داشته باشی اگه طرفت خیلی بی جنبه تروبی احساس تر ازاین حرفهاباشه که عصیان تو رو مقابل غرورت وعذرخواهیت رو خیلی سطحی بگیره؟

پ.ن ۶/۱  خودت بهترمیدونی حرفاو کارای توباعث اون حرف من شدوباز با اینکه میدونی بار اول فقط ازروی شوخی اون حرفو بهت زدم ....اماباهمه این تفاسیر دوست دارم منوببخشی.....همین....


۷ــــــ اهنگ وبلاگ رو داشتید عوض شده....خیلی باهاش حال میکنم....صدای اسپیکرم رو بلند میکنم ومیرم توخلسه.......وای اونجاش که میگه این غریبه ازمن چی میخواد،دیوونه شم......قاط قاط میزنم

 

                            تو هر تیکش عکس منه


۸ـــــ الهی نامه:خدایا همیشه فقط توبودی که منو به خاطرخودخودم میخواستی.......خسته شدم از دست این اسباب بازیهای پول پرستت .....

 

                           خسته...کلافه

 

 

+ نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 1:52 توسط گارسیا |

۱ــــ مرد!؟؟ ….مرد کجا بوده داداش من؟

مردبابام بود که اونم مرد....

ایناهم که فقط ادعای مردی دارن، ازدودسته زیرخارج نیستن:

. سری اول:.... روزا دارن بامنشیشون حال میکنن و شبا در حین شستن ظرفها درحالی که توفکرهرچه بهترشدن مخ زنی فرداشون هستن، با چشمای خماربه زنشون عاشقانه نگاه میکنن و میگن: دوستت دارم!!!!

.سری دوم به ظاهرامرخیلی بهترن:.....میشینن پای یه برنامه سکسی و آب از لک ولچشون آویزونه وباخودشون میگن :"اگه این زنه پس زن من  ا.ن.ه" ،..... بعدشم واسه خالی نبودن عریضه میپرن روتخت وموس موس زنشون رو میکنن ودرحین کارحسرت هیکل خواهرزنشون رومیخورن

پ.ن ۱/۱ یه دوستی! داشتم ،مثلا فلان روز خاص رو بهت تبریک نمیگفت بعد میگفت:میخواستم مثه همه تکراری نباشه.....ما هم که ختم روزگار !!!!....بگذر یم، اما من از این قرتی بازیها بلد نیستم پس:روزت مبارک!!!!حالا بی تعارف تو از کدوم گروه بالایی؟

پ.ن۱/۲ خیلی به اون مخت فشارنیار...جنس به ظاهرقوی ...دوحرفی.... همیشه نر در میاد.....

پ.ن۱/۳  میدونم الان منو میبنی...روزت مبارک تنها مرد زندگی من....


۲ــــــ آخه قربون چشمات برم درسته دل گندگی خوبه....قبول هم دارم  که دریا دلی  کارهرکسی نیست......امابه موت قسم معنیش این نیست دریه روزبه شونصدنفربگی :عاشقتم!!!!!


۳ـــــ کاش پیشم بودی....تعجب نکن واقعا دلم میخوادالان پیشم بودی....آخه نیاز مبرمی به خفه کردن یکی دارم
۴ـــــ اعتکاف هم مالیده.....
۵ــــ  لینک طالع بینی به ما دادن...رفتیم دیدیم....ر ید به حالمون....اونور لینکشو گذاشتم ،خواستید شما هم برید رنگی شید...البته اگه از رنگ قهو ه ای خوشتون میاد....

پ.ن۵/۱ اقا خواهشا موضع نگیرید ....من اعتقادی به این طالع بینیها هیچ جوره ندارم....ولی یه جورایی خوشم میاد...بعضی وقتا هم مثه امشب جو میگیرتم

پ.ن۵/۲ من فندق بودم!!


۶ـــــ آهنگ روز: دلتو بردی با خودبه جای دیگه/جایی که خداواست لالایی میگه.....میدونم میبینمت یه روز دوباره/توی دنیایی که آدمک نداره...سیاوش قمیشی
۷ـــــ الهی نامه:خدایا یعنی میادروزی که باتمام وجودم دل وامید از اغیار و اکابر ببرم وبگم:اللهم بک آمنت وعلیک توکلت؟

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 1:17 توسط گارسیا |

۱__ ساعت10 صبح:

 خانم رایس:اسراییل باحزب الله نمیجنگد،بلکه باایران میجنگد

دقیقادوساعت بعد:

دکترآصفی:حزب الله با اسراییل نمیجنگد،باآمریکا میجنگد

پ.ن/۱/۱ طرفین مساوی رو اگه جایگزین کنیم نتیجه قشنگی میده!!!


۲__ بفرما از بس فضولید شرح وبلاگ رو عوض کردم...حالا دیگه کرمتون نشست؟


۳__ سه روز تموم از این دنیای مسخره واین به ظاهردلسوزی آدمای مسخره تری که همشون میخوان تورو پله اهدافشون کنن فارغی،رهایی.... یعنی میشه امسال منم معتکف بشم؟
۴__ میخوام رک وراست بگم....اجالتا حالمو بهم میزنی....تابعد
۵__ آهنگ روز:عجب آشفته بازای ست دنیا،عجب بیهوده تکراری ست دنیا........داریوش
۶__ الهی نامه:من امروزگر یه کردم....خدایاممنونم ازت.....آره تعجب نکن ممنونم.....گر یه کردم ومعنیش اینه که هنوزدلم زنده ست....هنوز نمرده...

 

+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 19:0 توسط گارسیا |

خیلی جالبه....نمیدونم درجریان بودید یا نه یه همایش گذاشته بودن تمام احزاب وگروهها هم آمده بودن توسالن صداسیما به ظاهربرای حمایت از لبنان........آدم واقعا میمونه..........کرو بی میگفت من یک پدرم وقتی میدیدم اون پدر چطور برای بچه کشته شده اش گریه میکنه اشک از چشمام میومد و منقلب میشدم وحتی چشمم به عکس صفحه اول روزنامه  اعتماد ملی که میفتاد برش میگردوندم........همشون قریب به اتفاق میگفتن ما از دیدن وشنیدین ناله های اونا واسه خانواده هاشون حال بدی بهمون دست میداد......حالا من میخوام ازشون سوال کنم واقعا شما که این همه احساستون لطیفه از شنیدن ضجه هاوگر یه های مادر اکبر محمدی توی بی بی سی چه حالی پیدا میکردید؟......شاید هم مرغ همسایه واستون غازه.......واقعا خودتون رو به کری وکوری زدید یا مارو احمق فرض کردید؟

پ.ن زوربا ی با احساس خودم هم بااون قلم گیرا وحس قویش دقیقا یه مطلب در این مورد نوشته....حتمابخونید


.تو راست میگی....من بیشعور....من کره خر.....من توله سگ...من بزغاله.....

 

.ولی آخه بابات خوب،ننت خوب...بین فحشات هوای تناسب رو هم داشته باش...مانفهمیدیم آخر چه جک وجونوری هستیم...

 


ببین عزیزمن تواسمشو طمع،بلندپروازی ،آز یاهرچی که دلت میخواد بذار......مگه یادت نیست اون موقع هاهم، هر موقع افسانه توشیشان رو برنامه کودک نشون میداد ....من آخرش از خریتش که چرا به اون زندگی ساده قانع شدوحاضر شد یه گاوداشته باشه ویه مزرعه زرتی و بعدشم  فکر کنه خیلی خوشبخته گریه ام میگرفت......

پ.ن هی گارسیاکوچولو ی دیروز ...این تاچندسالگی تو سعی داره مجابت کنه ؟

پ.ن2 خدایی یه نصفه روز فکر کردم تا اسم توشیشان یادم اومد..... حالا درسته توشیشان بود دیگه؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 17:26 توسط گارسیا |

و اگرتمام دخترهای(به ظاهر)رمانتیک شهر

دعوت سخاوتمندانه پسران تازه به دوران رسیده تر از خودشان را.....نمیپذیرفتند...

.

.

آنگاه صاحب کافی شاپ شهر....مرسدس بنز نمیراند.....

 

پ.ن هنوز هم میشه لبهای هوسبازی رو اززیر ۷ لایه رنگ و ماتیک بیشرمانه بوسید.....

                            .........و ادعای مردی کرد!!!!!!


 حیف که  نفهمیدی منظورم از کافی شاپ رفتن ،تو یی....اما نه بامن.....که با کس دیگه ای

پ.ن

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام؛

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اونهمه تردید

به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛

خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها

بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا.

                                       

اماحالا اصلا مهم نیست....همه چیزفراموش میشه وخاطرش میمونه و تعریف کردنش و استهزاش......ولی من همیشه خوشحالم اگه باعث اون خنده قشنگت و یه لحظه شادی تو شده باشم حتی به قیمت مسخره شدنم.......

 فردا هم باز روز خداست......فراموشی و من......


 الهی نامه:الهی آفریدی رایگان...و روزی دادی رایگان....بیاموز رایگان....که تو خدایی نه بازرگان

خدایا یادته یه روزایی چقدر با این حال میکردم....اما حالا بابت همه چیز دارم تاوان پس میدم.........

 حتی واگو یی احساسم......چرا این بنده هات اینقدر دوست دارن دروغ بشنون تا خودشون رو گول بزنن و آروم شن؟

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 19:4 توسط گارسیا |

میدونی این حمایت ماازهم دینهاوهم کیشهای لبنانیمون که روزوشب نشونمون میدن چه تاثیری روی من وتو داره؟....هیچی......فقط تووقت شام وقتی بچه های به خاک وخون کشیده لبنانی وفلسطینی رو توی تلویزیون میبینی احساساتت به قلیان میادوشاید هم بغضی بکنی وبعدشم میتونی افتخار کنی که عجب حس نوعدوستی قوی ای داری!!!!!!!!.......منم دوباره یه چیزی پیدا میکنم که وبلاگم رو خط خطی کنم......وباز یادمون میره که یکی دوروبرمون...شاید تو همین محلمون داره از غم نون آرزوی مرگ میکنه.....واون طرفتر یه آقازاده ای توی هاوایی داره سیستم تهویه ۲۰۰۶روی ویلاش نصب میکنه....

اصلا بیایه نامه،یه طومار درست کنیم به وسعت هول شبای موشک بارون من وتو

.پاشو امضاکنیم که:

مایادمون نرفته دست وپاهایی که پرت میشدن اینور و اونور چذابه

یادمون نرفته ناله های زن بیپناه خرمشهری رو

یادمون نرفته بچه هایی که به جای شعرای کتاب فارسی غمنامه دربه دری وآوارگی روحفظ میکردند

یادمون نرفته که چطوربا((جنگ جنگ تاازادی)) گفتنمون چه مادرهایی روازدیدن سایه فرزند،برروی سنگفرش کوچه محروم کردیم

یادمون نرفته خس خس سینه دبیرشیمیاییمون رو

یادمون نرفته که هیچ کس...هیچ کجا...هیچی چیزی .....رو برامون امضا  نکرد ...که هیچ...حتی از هیچ تلویزیونی هم نشونمون ندادن

امضا میکنیم ...باجوهرقرمز.....که یامون نرفته خودمون هم هیچی رو برای خودمون امضا نکردیم......

امضا میکنیم که یادمون نرفته هنوز هم هیچی رو امضا نمیکنیم به خاطر رهایی ازظلم ملموسی که هر لحظه به اسم استقلال ،آزادی یا هر چیزی دیگه ای که با الف شروع بشه به خوردمون میدن.....

 

پ.ن میای برای تمام بچه های گرسنه شهرمون آهنگ پرنده مهاجر داریوش رو...فریاد که نه ...زمزمه کنیم؟؟؟

پ.ن۲ من مخالف کمک به هم نوع و هم ایین خودمون نیستم....امامیگم آدم خوبه اول تو اینه پشت سرش رو ببینه بعد دورنما رو دیدی بزنه....


الهی نامه:خدایا میگن وقتی من صدات میکنم وجوابم رو نمیدی...درتدارک بهترین ها واسم هستی....امامن بعضی وقتها فکر میکنم میخوای منو تنبیه کنی با جواب ندادنت......درست فکر میکنم؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 17:55 توسط گارسیا

 

 خسته...تنها              

                         

 هوای تو کرده دل من

                                     ابریه آسمون دل

                                                                  ساز شکسته ام بخون


الهی نامه:خدایا بچه تر که بودم تو رو یه موجود خیلی بزرگ فرض میکردم که روی یه صندلی نشستی...اسم اونم حق بود...جای حق که میگن....ببین کفر نمیگم....اما حالا بعضی وقتها فکر میکنم فقط اونجانشستی!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 16:39 توسط گارسیا

. هیچ کس نیست که بتونه منو از باتلاق اوهام لزجم بیرون بکشه ؟؟؟؟

. نیست دیگه ...نیست


. همین دوسه ساعت پیش یکی از دوستای دوران دانشگاهم باهام تماس گرفت ،حرفهایی که یکی از دوستاش واسش گفته بود رو واسم تعریف میکرد، ومدام نظرشو در مورد دوستش از من میپرسید....

منم که میشناختمش گفتم :خاک برسرت ، اون یک کثافت هرزه ایه دومی نداره ،  فقط بانگاه کردنش میخواست آدم رو درسته قورت بده ،  چندوقتی هم گیر فلانی وفلانی بود ، یعنی تو آنقدرخری که نفهمیدی چه کاره است؟؟، حالاهم دوتاگوش مفت گیرآورده عین سگ داره واست خالی میبنده،  تو چراباورمیکنی؟

. ای خداااااااااااا آخه من ازکجاباید میدونستم اینایه هفته پیش باهم عقدکردن....اینم میخواد مثلا منو سورپرایز کنه!!!!!!!

پ.ن1  عمق فاجعه تا حدیه که کافیه بگم اسم اونایی که باهاش بودن رو..... بانوع ومقداررابطه ...کامل واسش شرح دادم!!!!!!!ساده تر بگم گ.و.ه کاشتم...

پ.ن 2 دعاکنید فقط مشکلی واسشون پیش نیاد

پ.ن۳ خیلی از بچه هاآف گذاشته بودن دنبال نظر خواهی میگشتن....باباجان غیر فعاله

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 13:35 توسط گارسیا

همیشه یا بهتره بگم اکثرقریب به اتفاق اینطوره......آدم بدها آدم خوبا رو دوست دارن.....آدم خوبا هم تالاپ میفتن تو دام آدم بدها.......

یه چیزی تو مایه های آهن ربا.....قطب مثبت همیشه عاشق منفیه است....

پ.ن هنوزخوبه آهن ربا، حداقل اون یه قطب مثبت رو داره...


 خدایی همه برنامه های تلویزیون یه طرف.... اون خداحافظی آخر کوله پشتی هم یه طرف......بلکه این طرف سنگینی هم بکنه......

 

 البته با اون تصنیف تیتراژ آخراولین شب آرامش هم خیلی حال میکنم....خدایی از خود کوروث سرهنگ زاده هم قشنگ ترخوندتش...

پ.ن۱ بقیه رو هم بذار در کوزه آبشو بخور

 

پ.ن 2 

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام؛

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اونهمه تردید

به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛

خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها

بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا.

  

 


الهی نامه:آخه قربونت برم بااین اسباب بازیهات ،که اینقدر تواحساسشون کج وکوله ان...اصلاچرا اینهمه دروغگو آفریدیشون؟...... .ولی ببین موضع خودت رومشخص کن .....من بین اوناو تو،تو رو انتخاب کردم.... توچی؟ تو هم بامنی؟

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 0:32 توسط گارسیا