تبليغاتX
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست

۱ــــــــ

/ الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش....بیای ببینی که همه حلقه زدن دوروبرش

/ الهی که دستات بشه تشنه گل....نمونه توسختی براتون تحمل

/ کشتن وآتیش زدنت آخرعشق وحالمه

/ الهی ...یکی باشه که هرنفس آتیش به جونت بزنه ...بهت خیانت بکنه.... زخم زبونت بزنه

/ زمین گرمم کمته....کمته آتیش خدا...بوسه مرگو بچشی...بندت بشه جداجدا

/ببین چه کارکردی بامن.....میگم که ای کاش بمیری

و الخ

آقا خدانکنه یکی تومملکت ما یه گ.و.ه ی بخوره....... حالاهمه میخوان بچشن ببینن چه مزه ایه....

ماهم که از قدیم وندیم تو کتابها وداستانهامون از فراق معشوق وبی وفایی یار وجفای دلدارخوندیم وشنیدیم......هممون هم میدونیم ،اکثرجوونای امروزه بیشتر از اونی که مطالعه کنن درروزآهنگ گوش میدن وفیلم میبینن......ببین اصلا گور پدر ناسیونالیسم واین عقده ای بازیها ......امامن دارم احساس میکنم با اپیدمی این نوع اشعارو آهنگهای بندتومبونی.... ادبیات ما ونگرش شرقی ما به دوست داشتن وعشق-که واقعاچیزبلابدلیه- داره یه سیر تحول نه چندان جالب رو طی میکنه.....

 

پ.ن ۱ آلبوم جدیدخواننده بعدی+18 است........چون احتمالاشاعرداره به معشوق خطاکارش فحش

 

 خواهرمادر میده.....

 

پ.ن2  باهمه تفاسیربا اون آهنگ یکی به آخرمونده خیلی حال کردم.....

 


۲ـــــــــ

. چراهیچ کس هیچ کسی رو اونجوری که هست دوست نداره......اما اونجوری دوست داره،که دوست داره اونطوری باشه؟

 

 

. خیلی احمقانه است که فکرکنی شخصیت شکل گرفته چندین ساله یه نفر،تاحجم تخیلات آرمانی توانعطاف پذیره.....

 

 

پ.ن راست گفتن که میشه به یه سگ یاد داد که چطورروی دوتاپاش وایسه.... اما یه سگ همیشه یه سگه.....

 


۳ــــــــــــ

. وپدر....خندان به هرزگیهای تک پسرش مینگرد.....شاید هم افتخارمیکند

.بیچاره به قول خودش جوانی نکرده است!!!!!!!


الهی نامه:خدایا میشه یه لطفی کنی وقت پایان امتحاناتت رو هم بالای برگه امتحانی قید کنی؟......آخه یکی هم بغلمون نذاشتی دوکلوم از رودستش کپ بزنیم!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 23:9 توسط گارسیا |

۱ـــــــ تا حالا قابل اطمینان تر و پاک تر ومقدس تر از مادرت سراغ داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نداری دیگه......

اما اون فقط برای تو اینطوره.......شایدقصاب سرکوچکتون بعدازظهری که مامانت خونشون بوده و..؟؟.. نظر دیگه ای داشته باشه!!!!!!

پ.ن در هر صورت کادو واسه مامانت یادت نره....


۲ــــــ من که سرم بره..... با تکرار جملات:((بهشت زیر پای مادران است))ویا حرفهای صد من یه غازتری که:((این کار نیست بلکه عشقه))هیچ موقع اینقدر خر نمیشم که بخوام ازشستن ک.و.ن یه بچه نق نقو احساس خوبی بهم دست بده.....

پ.ن ((مهر را با مهر پاسخ میدهیم)).........

دراینجا مهر به معنی حساب بانکی آورده شده است!!!!


۳ـــــــ

. سالهاست مبهوت شاه تنهای وسط صفحه شطرنج برادرم هستم....

که

.  شاهانه به نقش مترسکی خود دلخوش است....


۴ــــــــ یه کم موهام بلند شده....دیروز گره هاشون اعصابم رو خط خطی کرد.... 

نمیدونم.... شاید هم آرزوهای مبهمی بودن...که از کله ام تف میشدن بیرون......مگه نه اینکه رشته دراز بیشتر گره میخوره....


۵ــــــــ شما که متوجه نمیشید چه تغییراتی در مطالب قبلی صورت گرفته....امامن چون به حق و حقوق خواننده خیلی معتقدم واحترام میذارم......بهتون میگم که توی مطالب قبلی یه سری تغییراتی دادم.....راستش حذف و اضافه اینجا تاریخ مشخصی نداره...

الهی نامه:من هنوزم نمیتونم بگم هرچی مصلحت تو باشه همون بشه.......خوب یه کم هم تو باهام راه بیا....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر1385ساعت 13:21 توسط گارسیا |

. وقتی به همه چیز فکر میکنم....وقتی هرهدف به ظاهر بزرگی رو که تو زندگیم دارم آنالیزمیکنم.......وقتی به هر آرزویی که دارم فکر میکنم.......دقیقا همون موقع، وقتی که خوب نگاشون میکنم، تمام قشنگیها و بزرگیها و بهترینها رنگی واسم ندارن.....و با تمام وجود به این نتیجه میرسم که  هیچ چیز واسم به اون بزرگی نیست که نیاز به خاطر اون زنده موندن و جنگیدن رو تو خودم احساس کنم........اونوقته که  آرزوی مرگ میکنم

. امشب واقعادوست دارم بمیرم......


هرچی نگاه میکنم میبینم دورنمای آدما قشنگتره........هرچی بیشتربهشون نزدیک میشم بوی تعفن افکارفاسد ومهمل و بی ارزش پشت اون کله قشنگشون بیشتر حالمو بهم میزنه.....


الهی نامه:خدایا مطمئنی داری منو میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه ذره فکر کن.....من که داره شکم میبره....

+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 22:11 توسط گارسیا |

۱ــــــ

میدونی کی رو میگم؟....همون پسرمودبه که دست جرج کلونی رو ازپشت بسته.......همون خوشتیپه که بوی افترشیو فرانسویش همه روخفه میکنه.......همونی که عکستو توکفشاش میبینی.....همونی که میگی همیشه جلوش کم میاری با کاردوچنگال چطورغذاتو بخوری.......همونی که همیشه لایت گوش میده.....همون که مثله نجیب زاده ها زانو زد وقول داد واسه همیشه فقط مال تو باشه.......

آره....همون...همون هرشب بعدازکلاس گذاشتنهای مفت وکیلوییش واسه تو.....بایه پیژامه رنگ ورو رفته .......تو زیرزمین نمورخونشون داره با دختربوگندوی گیس بافته ی کلفت محله شون لاس میزنه وپیک پیک عرق سگی کوفت میکنه.....


۲ـــــــ

.خواهش میکنم دیگه باکفش پاشنه دار......عربی نرقص

.رو اعصاب من


۳ـــــــــ

((خانه دوست کجاست؟))...... چه دل خوشی داشته این سهراب ......یکی بیاد به من بگه اصلاخوددوست چی هست؟


الهی نامه:خدایا میگن بالاترین مرتبه شکرمقام رضاست.......چرافکرمیکنی من انقدربه اون کمال رسیدم که بایدازهمه چی راضی باشم؟

 

+ نوشته شده در شنبه 17 تیر1385ساعت 12:16 توسط گارسیا |

۱ـــــ 

 خیلی جالب بودچندوقت پیش اخبار میگفت :درانگلیس خونه هایی که برچسب انرژی نداشته باشن حق خرید وفروش ندارن.......بعد دقیقااخبارکه تموم شد یکی از پیام بازرگانیها این بود:آیامیدانید برچسب انرژی چیست؟

نمیکنن حداقل یه ربع بعد پخش کنن که نفهمیم اینقدرعقب افتاده ایم.!!!!!......

پ.ن۱  تازه وسط دونیمه بازی اون آقا خوشتیپه میاد میگه :فقط۱۰ثانیه وقت داریدتا لامپای اضافی رو خاموش کنید....بعد نمیکنه یه ساعت درست حسابی دست کنه که ۱۰ثانیه نشه ۱۲-۱۳ثانیه!!!!!!!!!

پ.ن۲ بین خودمون میمونه اما توواقعامیدونی برچسب انرژی چیه؟


۲ـــــ 

 اسم فیلسوفه رو درست یادم نیست ........اما یه جمله ای یه جایی ازش خوندم که:

 . تفاوت انسان با حیوان در این دوچیزه:۱-قدرت بیان  ۲-درغگویی

 . خدایی واسه همینه که نمیشه به انسانیت تو شک کرد......خیلی چاخانی......


۳ــــــ

. چه میکنه این زیدان......وسط میدون آقایی میکنه.....

 . عجب بی ناموسیه این فردوسی پورها.....


۴ــــــ 

 . گلدون بلورازدستم افتاد......تق شکست........مامانم گفت:عیب نداره شکستن مال شکستنیه.....

این بار غرور من بود که شکست....با صدایی اما شاید خفه تر.....

.  فرقی نداره؟داره؟.....وقتی آنقدر کوچیک و پستش میکنی....... پیش هر کسی..... در حدشکستنیها....!!!!


الهی نامه:

خدای من....مهربان نوازشگرم....میدونم دوستم داری....اما یه کاری کن این بیشترحالیم بشه....

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 17:19 توسط گارسیا |

شب دم کرده هشتمین روز تابستون.......من وبیخوابی.......من وشوغاتم......من وافکار خوره مانندم که میخراشدو میتراشد روحم رابه قول صادق درانزوا.......نگاه خسته ام را به لیوان خالی چای روی میز می اندازم، باز یادم رفت قند هم باید خورد....... پرم ازتشویشهای نامفهوم.........انعکاس نجوای افکارم راازپشت صفحه خیره مونیتور میبینم....دارندبه خودمیلرزند.....یادم می آید:((پرواز را به خاطربسپار... پرنده مردنیست)).........به حیاط میروم ماه هم نوشده ومن ندیدمش ......غوصی میزنم درآسمان به دنبال شهابی در پی آرزویی..........هیچ کورسویی نیست........شک میکنم به شاعر بودن فروغ.....با خودزمزمه میکنم:((پرواز قصه ابلهانه ای است ازمعبر قفس))

 

پ.ن ۱- هی پسرتازه فهمیدم 8روز گذشت.....اون سالهاچه لذت مهملی بود روزشماری تا رسیدن به تابستون

پ.ن ۲- بیخوابی بدجوری زده به سرم .....خوابم نمیبره

پ.ن۳- ایول آقا ایول....اگه فونت سایز صفحه وبم رو روی مدیوم بذارم فونت وبلاگها نامرتب نمیشه.....فقط بهم نگید آی کیو!!!!!!

پ.ن ۴- اذان هم خیلی وقته دادن اما هنوز نماز نخوندم.....به این میگن مسلمون واقعی!!!!

 

               

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3:34 توسط گارسیا |

                                         

            DELETED

 

                                   ******************************

. ((وآغوشت اندک جایی است برای زندگی))!

ساده تربگم:دستات رو باز کن که با یه حرکت آهسته میخوام عاشقانه بپرم بغلت....

. اما ببینم خدایی بو عرق که نمیدی؟

 

+ نوشته شده در جمعه 2 تیر1385ساعت 14:25 توسط گارسیا |